۱۳۸۹ دی ۲۰, دوشنبه

از عشقی که به میهنش داشت، در میان سپاه مرد

امروز تویِ یکی از این اداره‎ها سرِ-کار-ام با چندتا خانم بود؛ هرچند که سردواندند مرا امّا چند لحظه‎ پیش فکر می‎کردم که چه مهری در وجودشان بود؛ شاید هم حالا این اندیشه مرهمی برایِ تسکین سرخوردگی‎ام باشد؛ امّا نه، واقعن بود.

* عنوان خطی ست از داستانِ ایزودورو آسه‎ودو، از هزارتوهای بورخس.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر