امروز تویِ یکی از این ادارهها سرِ-کار-ام با چندتا خانم بود؛ هرچند که سردواندند مرا امّا چند لحظه پیش فکر میکردم که چه مهری در وجودشان بود؛ شاید هم حالا این اندیشه مرهمی برایِ تسکین سرخوردگیام باشد؛ امّا نه، واقعن بود.
* عنوان خطی ست از داستانِ ایزودورو آسهودو، از هزارتوهای بورخس.
* عنوان خطی ست از داستانِ ایزودورو آسهودو، از هزارتوهای بورخس.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر